جانشیندیکشنری فارسی به انگلیسیacting, alternate, deputy, double, fill-in, quid pro quo, relief, replacement, stand-in, substitute, successor, surrogate
تَوَفَّاهُمُفرهنگ واژگان قرآنجانشان را می گیرد(در جمله : می گیرند چون جمله با فعل شروع شده مفرد آمده است)
تَوَفَّتْهُمُفرهنگ واژگان قرآنجانشان راگرفت(در جمله : می گیرند چون جمله با فعل شروع شده مفرد آمده است واز طرفی بعد از إذا آمده لذا مضارع معنی شده است)
خَلَائِفَفرهنگ واژگان قرآنجانشینان (خلائف جمع خليفه است . و خليفه بودن مردم در زمين در جمله "خلائف فی الارض"به اين معنا است که هر لاحقي از ايشان جانشين سابق شود و سلطه و توانايي بر دخل و