جانبداریلغتنامه دهخداجانبداری . [ن ِ ] (حامص مرکب ) طرفداری . مددکاری . حمایت . (ناظم الاطباء). عمل جانبدار. رجوع به جانب و جانبدار شود.
جانبداری از خطمشیpolicy advocacyواژههای مصوب فرهنگستانحمایت فعالانه یا پنهان یا ناخواسته از یک خطمشی یا دستهای از خطمشیهای مختلف
جانبداری سیاسیpolicy advocacyواژههای مصوب فرهنگستانحمایت یا مخالفت فعال در مورد یک سیاست مشخص و اثرگذاری بر فرایند اجرا یا عدم اجرا و جهتگیریهای آن
تعصب ورزیدنفرهنگ مترادف و متضاد۱. جانبداری کردن، طرفداری کردن، هواداری کردن ۲. عصبیت به خرج دادن، تعصب نشاندادن
حمایتفرهنگ مترادف و متضادپشتیبانی، جانبداری، حفاظت، حفظ، دفاع، طرفداری، مدد، مظاهرت، نگهبانی، هواخواهی، هواداری، یاری