جامکانلغتنامه دهخداجامکان . (اِ مرکب ) جامه خانه ٔ حمام . (ناظم الاطباء). جامکن . (ناظم الاطباء). رجوع به جامه کن شود.
جرمکانلغتنامه دهخداجرمکان . [ ] (اِخ ) همان جرمغان است . (از مرآت البلدان ج 4 ص 222). و رجوع به جرمغان و جرمقان و فهرست حبیب السیرشود.
جامگاهلغتنامه دهخداجامگاه . (اِ مرکب ) نقل دان . (آنندراج ) : بساط باغ بزم میکشان بوددرختان جامگاه و نقل دان بود. اشرف (از آنندراج ). || جای شمسه ٔ ایوان . (آنندراج ) : رفعت طاق د
غَابِرِينَفرهنگ واژگان قرآنجامانده ها - از بين رفتگان - درگذشتگان ( غابر کسي است که همراهانش بروند و او جا بماند )
جرمکانلغتنامه دهخداجرمکان . [ ] (اِخ ) همان جرمغان است . (از مرآت البلدان ج 4 ص 222). و رجوع به جرمغان و جرمقان و فهرست حبیب السیرشود.