جاموسلغتنامه دهخداجاموس . (معرب ، اِ) گاومیش . (منتهی الارب ). معرب گامیش که مخفف گاومیش است . در این دیار مردم این زمانه بجهت تفرقه ٔ نر و ماده ٔ نر را جاموس گویند به تعریب و ما
جعموسلغتنامه دهخداجعموس . [ ج ُ ] (ع اِ) پلیدی مردم و غیر آن . (منتهی الارب ). غائط. گوه . گه . فضله . ج ، جعامیس . رجوع به جعامیس و جعمسه شود.
جاماسبلغتنامه دهخداجاماسب . (اِخ ) دهی است از بخش گوران شهرستان شاه آباد. این ده در 10 هزارگزی شمال گهواره به کنار رودخانه ٔ زمکان واقع است . محلی است کوهستانی و سردسیر 215 تن سکن
جامسلغتنامه دهخداجامس . [ م ِ ] (ع ص ) از جُموس . بسته . افسرده . جامد. (منتهی الارب ) (المنجد) (آنندراج ). ماء جامس . آب ایستاده و افسرده . || گیاه پژمرده . (منتهی الارب ) (آنن
جاماسبلغتنامه دهخداجاماسب . (اِخ ) جزو دوم این کلمه همان اسب است ولی جزو اول آن معلوم نیست ، و ربطی به «جام » = یام که مغولی است ندارد. (برهان قاطع چ معین ج 4 پایان کتاب ص بیست و
جوامیسلغتنامه دهخداجوامیس . [ ج َ ] (ع اِ) ج ِ جاموس . (دهار) (آنندراج ) (اقرب الموارد). رجوع به جاموس شود.
انغرالغتنامه دهخداانغرا. [ اُ ن َ ] (اِ) (گیاه ) انوتیرا. رأس الجاموس . (از ترجمه ٔ فرانسوی ابن البیطار ج 1ص 148). انوتیزا. اتوزن . (از مفردات ابن البیطار) . و رجوع به هر دو متن