جامع نطنزلغتنامه دهخداجامع نطنز. [ م ِ ع ِ ن َ طَ ] (اِخ ) یا مسجد جمعه . مسجد معروفی است در نطنز که مورد مطالعه ٔ سیاحان بوده و مهمترین بنای قدیم نطنزبشمار است . این جامع مرکب از چن
مسجد جامع نطنزلغتنامه دهخدامسجد جامع نطنز. [ م َ ج ِ دِ م ِ ع ِ ن َ طَ ] (اِخ ) رجوع به جامع نطنز شود.
جامعدیکشنری فارسی به انگلیسیblanket, broad, catholic, comprehensive, exhaustive, expansive, extensive, general, wide, well-rounded
جامعفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. [جمع: جوامع] هر چیز تمام و کامل.۲. مشتمل بر. حاوی.۳. جمعکننده؛ گردآورنده؛ فراهمآورنده.۴. (اسم) مسجد بزرگ هر شهر که در آن نماز جمعه میخوانند؛ مسجد آدینه.
جامعلغتنامه دهخداجامع. [ م ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از جَمع. گردآرنده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). فراهم آورنده . (از اقرب الموارد) (دهار). گردکننده . (مهذب الاسماء) : ای زر توئ
مسجد جامع نطنزلغتنامه دهخدامسجد جامع نطنز. [ م َ ج ِ دِ م ِ ع ِ ن َ طَ ] (اِخ ) رجوع به جامع نطنز شود.
نطنزلغتنامه دهخدانطنز. [ ن َ طَ ] (اِخ ) قصبه ٔ مرکزی بخش نطنز ازشهرستان کاشان است و در 326 هزارگزی تهران و 74 هزارگزی جنوب شرقی کاشان و 71 هزارگزی مغرب اردستان واقع است ، مشخصا
بختیارلغتنامه دهخدابختیار. [ ب َ ] (اِخ ) ابن محمد مکنی به ابوحرب . ممدوح منوچهری است و به تقریب ، نه قطع و یقین ، او فرزند علاءالدوله ابوجعفر محمدبن دشمنزیار فرزند کاکویه و حاکم
آساللغتنامه دهخداآسال . (اِ) بنیان . پایه . (جهانگیری ) (برهان قاطع) (شعوری ) (انجمن آرا) (برهان جامع) (بعض فرهنگهای هندوستانی ) : ز دانا شنیدم که پیمان شکن زن جاف جاف است آسال
حجرلغتنامه دهخداحجر. [ ح َ ] (ع مص ) بازداشتن . (دهار) (ترجمان عادل بن علی ). منع کردن یعنی بازداشتن کسی را از تصرف در مال خویش و حرام کردن . (زوزنی ) (دستور اللغه ٔ ادیب نطنزی