جامع صغیرلغتنامه دهخداجامع صغیر. [ م ِ ع ِ ص َ ] (اِخ ) کتابی است معروف در فقه که ابراهیم بن محمدبن سعیدبن هلال آن را تألیف کرده است . (از معجم الادباء ج 1 ص 295).
جامعدیکشنری فارسی به انگلیسیblanket, broad, catholic, comprehensive, exhaustive, expansive, extensive, general, wide, well-rounded
جامعفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. [جمع: جوامع] هر چیز تمام و کامل.۲. مشتمل بر. حاوی.۳. جمعکننده؛ گردآورنده؛ فراهمآورنده.۴. (اسم) مسجد بزرگ هر شهر که در آن نماز جمعه میخوانند؛ مسجد آدینه.
جامعلغتنامه دهخداجامع. [ م ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از جَمع. گردآرنده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). فراهم آورنده . (از اقرب الموارد) (دهار). گردکننده . (مهذب الاسماء) : ای زر توئ
جامعفرهنگ فارسی طیفیمقوله: کمیت عالمگیر، عمومی، کلی▲، جهانشمول، وسیع، محیط، فراگیرنده، دربرگیرنده، سراسری، شامل، همهجانبه، گسترده، همگانی، عام حیِحاضر، حاضر گروهی اخص
باب مردوملغتنامه دهخداباب مردوم . [ ب ِ ؟ ] (اِخ )یکی از ابواب جامع صغیر در طلیطله است که در آن آثاری از مسلمین بجایست . (الحلل السندسیه ج 2 ص 464).
حرستانیلغتنامه دهخداحرستانی . [ ح َ رَ ] (اِخ ) محمدبن حسن بن فرقد.حنفی مذهب و شیبانی الولاء بود. اصل او از حرستا قریه ای به دمشق بود. پدرش به عراق آمد و محمد آنجا متولد شد و بر اب
حسین نجملغتنامه دهخداحسین نجم . [ ح ُ س َ ن ِ ن َ ] (اِخ ) ابن محمدبن اسعدحنفی فقیه ساکن حلب و مکه بود. او راست : شرح بر جامع صغیر محمدبن حسن شیبانی و «الواقعات ». وی نزدیک 580 هَ .
المستشار مؤتمنلغتنامه دهخداالمستشار مؤتمن . [ اَ م ُ ت َ رُ م ُءْ ت َ م َ ] (ع جمله ٔ اسمیه ) یعنی آنکه از او طلب شور میشود باید امین باشد. مولانا گوید : گفت پیغمبر بکن ای رای زن مشورت ،
ابوشجاعلغتنامه دهخداابوشجاع . [ اَ ش ُ ] (اِخ ) (حافظ...) شیرویه بن شهرداربن بشرویةبن فناخسرو دیلمی .او راست : کتاب تاریخ همدان و کتاب فردوس الاخبار بمأثور الخطاب المخرج علی کتاب