جامعهپذیری سازمانیorganizational socializationواژههای مصوب فرهنگستانفرایندی که از طریق آن کارمندان جدید با فرهنگ سازمان همسو و هماهنگ میشوند
جامعهپذیری سیاسیpolitical socializationواژههای مصوب فرهنگستانفرایندی که ازطریق آن شخص با قبول فرهنگ سیاسی جامعه و عمل به آن مورد پذیرش جامعه قرار میگیرد
بازتولید فرهنگیcultural reproductionواژههای مصوب فرهنگستانبازآفرینی ارزشها یا مؤلفههای فرهنگی گذشته ازطریق فرایند جامعهپذیری
خانوادة جهتبخشfamily of orientationواژههای مصوب فرهنگستانخانوادهای که فرد در آن متولد یا بزرگ میشود و مراحل جامعهپذیری را طی میکند
کارکردهای اصلی خانوادهcore functions of the familyواژههای مصوب فرهنگستانعملکردهای اساسی خانواده در حوزههای فرزندآوری و اقتصادی و حمایتی و جامعهپذیری و مانند آنها
مردمآمیزیsociabilityواژههای مصوب فرهنگستاننیاز یا تمایل به جستن همنشین و دوست و روابط اجتماعی متـ . جامعهپذیری
مردمآمیزsociableواژههای مصوب فرهنگستانفردی که قادر است همنشینی و دوستی و روابط اجتماعی آرام و پایداری با همنوعان خود داشته باشد متـ . جامعهپذیر