جماسیةلغتنامه دهخداجماسیة. [ ج ُ س ی ْ ی َ ] (ع ص ) لیلة جماسیة؛ شب بسیار سرد. (منتهی الارب ). شب بسیار سرد که در آن آب فسرده گردد. (ذیل اقرب الموارد از قاموس ).
جالسیةلغتنامه دهخداجالسیة. [ ل ِ سی ی َ ] (اِخ ) قلعه ای است در حوالی نهروان وسط قلعه تقریباً مساوی با وسط ارک تهرانست حصار و برجهای آن باقی است و از عمارات وضع و اسلوب آن را میتو
جامبیهلغتنامه دهخداجامبیه . [ ی ِ ] (اِخ ) قصبه ای است در جزیره ٔ سوماترا بفاصله 250 هزار گز از پالمبانگ و در ساحل نهری بهمین نام واقع است . (قاموس الاعلام ترکی ).
جامسةلغتنامه دهخداجامسة. [ م ِ س َ ] (ع اِ) باقلای قبطی را گویند وآن در مصر بسیار شود و در آبهای ایستاده روید و گل آن مانند گل سرخ باشد. (برهان ) (آنندراج ). باقلا قبطی . (تذکره
جماسیةلغتنامه دهخداجماسیة. [ ج ُ س ی ْ ی َ ] (ع ص ) لیلة جماسیة؛ شب بسیار سرد. (منتهی الارب ). شب بسیار سرد که در آن آب فسرده گردد. (ذیل اقرب الموارد از قاموس ).
جالسیةلغتنامه دهخداجالسیة. [ ل ِ سی ی َ ] (اِخ ) قلعه ای است در حوالی نهروان وسط قلعه تقریباً مساوی با وسط ارک تهرانست حصار و برجهای آن باقی است و از عمارات وضع و اسلوب آن را میتو
جامبیهلغتنامه دهخداجامبیه . [ ی ِ ] (اِخ ) قصبه ای است در جزیره ٔ سوماترا بفاصله 250 هزار گز از پالمبانگ و در ساحل نهری بهمین نام واقع است . (قاموس الاعلام ترکی ).
جامسةلغتنامه دهخداجامسة. [ م ِ س َ ] (ع اِ) باقلای قبطی را گویند وآن در مصر بسیار شود و در آبهای ایستاده روید و گل آن مانند گل سرخ باشد. (برهان ) (آنندراج ). باقلا قبطی . (تذکره