جَادِلْهُمفرهنگ واژگان قرآنبا آنان مجادله کن(مجادله: اصرار در بحث و پافشاري کردن در يک مساله براي غالب شدن در رأي است )
جفالهلغتنامه دهخداجفاله . [ ج ُ ل َ ] (ع اِ) جماعت و گروه مردم . || سرجوش دیگ . (منتهی الارب ). || آب آورد سیل . (منتهی الارب ). رجوع به جفال شود.
جافللغتنامه دهخداجافل . [ ف ِ ] (ع ص ) از جای برکنده . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) : مراجع نجد بعد فرک و بغضةمطلق بصری اسمع القلب جافلة. (اقرب الموارد).|| موی گردآمده بر سر. |
طغرائیلغتنامه دهخداطغرائی . [ طُ ] (اِخ ) یاقوت آرد: حسین بن علی بن محمدبن عبدالصمد الاستاد، مؤیدالدین ، ابواسماعیل الاصبهانی ، المعروف بالطغرائی . کلمه ٔ طغرائی منسوب به کسی است