جاغسوکلغتنامه دهخداجاغسوک . (اِ) بر وزن و معنی جاخسوک است که داس غله درو کردن باشد. (برهان ). رجوع به جاخسوک شود.
جاغسوکلغتنامه دهخداجاغسوک . (اِ) بر وزن و معنی جاخسوک است که داس غله درو کردن باشد. (برهان ). رجوع به جاخسوک شود.
جاغرلغتنامه دهخداجاغر. [ غ َ ] (اِ) چینه دان مرغان . (برهان ) (آنندراج ) : دایم از چینه های انعامش پر شود مرغ از ره جاغر. شمس فخری (از آنندراج ).ژاغر نیز گویند : شهباز همتش چو گ
جاغرقلغتنامه دهخداجاغرق . [ غ َ ] (اِخ ) جاغرگ . جغرگ . دهی است از دهستان مرکزی بخش طرقبه شهرستان مشهد. واقع در هفت هزارگزی جنوب باختری طرقبه و سر راه مالرو عمومی نیشابور. موقع آ