جاشیر/ گاوشیرگویش خلخالاَسکِستانی: vual دِروی: vâl شالی: vâl کَرنَقی: vâhâl کَرینی: vâhâl کُلوری: vâl گیلَوانی: vual
جاشیر (گاوشیر)گویش اصفهانی تکیه ای: -------- طاری: --------- طامه ای: -------- طرقی: --------- کشه ای: --------- نطنزی: --------
جاشیرانلغتنامه دهخداجاشیران . (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش اشنویه شهرستان ارومیه است . در 17 هزارگزی جنوب خاوری اشنویه و یکهزارگزی شمال راه ارابه رو کهنه قلعه و در درّه واقع
جاشیرانلغتنامه دهخداجاشیران . (اِخ ) دهی است از دهستان حومه ٔ بخش اشنویه شهرستان ارومیه است . در 17 هزارگزی جنوب خاوری اشنویه و یکهزارگزی شمال راه ارابه رو کهنه قلعه و در درّه واقع
گواشیرلغتنامه دهخداگواشیر. [ گ َ ] (اِ مرکب ) گاوشیر، و آن صمغ درختی است که در دواها به کار برند. گرم و خشک است در دویم و سیم . (از برهان ). و رجوع به گاوشیر و جاوشیر و جاشیر شود.
گاوشیرلغتنامه دهخداگاوشیر. (اِ مرکب ) صمغ درختی است که ساق آن کوتاه وبرگ آن شبیه به برگ انجیر و برگ زیتون میباشد و گل آن زرد و تخمش خوشبوی میشود. ساق آن را بشکافند تا صمغ از آن بر
جایرلغتنامه دهخداجایر. [ ی ِ ] (ع ص ) رجوع به جائر شود: منتصر جایر و عایر در اقطار مهالک و اقطار مسالک آواره شد. (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ص 184). ج ، جایرون . (مهذب الاسماء).
جایرلولغتنامه دهخداجایرلو. [ ی ِ ] (اِخ ) قریه ای است از قرای زنجان از محال ّ فزاکمچلو ملکی حسینقلی خان یاور واقع در پای کوه . غله ٔ آن دیمی است و زراعت آبی ندارد ولی وسعت دیم زار