جاسلغتنامه دهخداجاس . (اِخ ) نام موضعی است که در شعر طرفه آمده است : اَتعرف رسم الدار قفراً منازله کجفن الیمانی زخرف الوشی ماثله بتثلیث او نجران او حیث یلتقی مِن َ النجد فی قیع
جاثلغتنامه دهخداجاث . [ جاث ث ] (ع ص ) نعت فاعلی ازجَث ّ. ترسنده و ترساننده . کسی که بترسد و کسی که بترساند. || زننده . || برنده . از بیخ وبن برکننده . (منتهی الارب ). رجوع به
جعسلغتنامه دهخداجعس . [ ج َ ] (ع اِ) سرگین و پلیدی مردم و این لغت از لغات مولد است . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). حدث مردم وجز او. (مهذب الاسماء). عرب جُعموس گوید. (اقرب المو
جعصلغتنامه دهخداجعص . [ ] (ع مص ) به معنی اضطجاع است . (دزی ج 1 ص 198). و اضطجاع معنی به پهلو خفتن دارد. (منتهی الارب ).
جاسکلغتنامه دهخداجاسک . (اِخ ) نام یکی از بخشهای پنجگانه ٔ شهرستان بندرعباس و واقع در جنوب خاوری آن شهرستان است . حدود آن بشرح زیر است : از شمال به بخش کهنوج و ازخاور به شهرستان
جاسیلغتنامه دهخداجاسی . (اِخ ) اشعث بن زیدبن مسیب بن یزیدبن حمزه . مکنی به ابوالعجاج و مشهور به جاسی است . ابن ماکولاگوید: وی شاعری از بنی جاس باشد. (الانساب سمعانی ).
جاسکلغتنامه دهخداجاسک . (اِخ ) نام یکی از بخشهای پنجگانه ٔ شهرستان بندرعباس و واقع در جنوب خاوری آن شهرستان است . حدود آن بشرح زیر است : از شمال به بخش کهنوج و ازخاور به شهرستان
jestsدیکشنری انگلیسی به فارسیجاستر، شوخی، تمسخر، بذله گویی، مزاح، لطیفه، بذله، طعنه، گوشه، کنایه، کردار، مسخره، خوش مزگی، تمسخر کردن، استهزاء کردن، ببازی گرفتن، شوخی کردن، مزاح گفتن، خنده ک