جاریفرهنگ مترادف و متضاد۱. روان، ساری، سیال ۲. جریان ۳. عادله، فعلی ۴. رایج، شایع، عادی، متداول، معمول ۵. جاریه
جعریلغتنامه دهخداجعری . [ ج ِ ع ِرْ ر ] (ع اِ) کون . دبر. (منتهی الارب ). جعراء. || کلمه ٔ ذم است که لئیم و ناکس را بدان دشنام دهند. || نام یکی از بازیهای کودکان عرب است و آن چن
ژاریلغتنامه دهخداژاری . (اِخ ) کرسی بخش در ایالت شارانت ماری تیم از شهرستان لارشل ، دارای راه آهن و قریب 711 تن سکنه .
currentدیکشنری انگلیسی به فارسیجاری، جریان، سیاله، ترن، رایج، متداول، معاصر، باقی، شایع، تزند، سیال، روان