جاریةلغتنامه دهخداجاریة. [ ی َ ] (اِخ ) بنت مالک بن حذیفةبن بدر الفزاریة است . در امتاع الاسماع ص 296 نام او آمده است .
جاریةلغتنامه دهخداجاریة. [ ی َ ] (اِخ ) ابن اصرم کلبی اجداری از بنی عامربن عوف است . ابن ماکولا گفت : جاریةبن اصرم صحابی و در شمار بصریها است و ابونعیم گفت : وی را صحبت نبوده است
جاریةلغتنامه دهخداجاریة. [ ی َ ] (اِخ ) ابن جابر عصری . ابن حجر آرد: رشاطی او را جزء وفد عبدقیس آورده است و ابن منده او را بنام جویریه عصری ذکر کرده و بگمان من این دو یک تن اند -
جاریةلغتنامه دهخداجاریة. [ ی َ ] (اِخ ) ابن حُمَیْل بن شبةبن قرط اشجعی . طبری گفت : وی اسلام آورد و از اصحاب رسول اکرم (ص ) شد. ابن کلبی گفت : او جاریةبن حمیل بن شبةبن قرطبن مرةب
جاریةلغتنامه دهخداجاریة. [ ی َ ] (اِخ ) ابن زید... ابن کلبی آرد: او صحابی است و در جنگ صفین با علی بود. (الاصابة ج 1 ص 227).
جرئةلغتنامه دهخداجرئة. [ ج َ رِ ءَ ] (ع اِ) خانه ای که در آن ددان را شکار کنند. (منتهی الارب ). جَرائی . (منتهی الارب ). در قطر المحیط جرئیة به این معنی ضبط شده و جمع آن جرائی ا
جَوَارِفرهنگ واژگان قرآنکشتی ها - به سرعت رونده ها(جوار یا جواری جمع جارية است،الجواردر عبارت "الجوار الخنس" صفت آن ستارگان است که در مدار خود جريان دارند . )