جارو پارولغتنامه دهخداجارو پارو. (اِ مرکب ، از اتباع ) جارو پارو کردن ، جارو پارو زدن ؛ کنایه از نظافت کردن و تمیز و مرتب کردن .
جاروگویش خلخالاَسکِستانی: gezzə دِروی: gezze شالی: gazzə کَجَلی: jazeg کَرنَقی: gazzə کَرینی: gazzi کُلوری: gazzə گیلَوانی: gezi لِردی: gazzi
یدلغتنامه دهخداید. [ ی َ ] (ع اِ) دست یعنی از منکب تا انگشتان و یا کف دست و مؤنث آید و اصل آن یَدْی ٌ می باشد و یَدان تثنیه ٔ آن . ج ، اَیدی ، یدی [ ی ُ / ی َ / ی ِ دی ی ] .
وسیلۀ نظافتفرهنگ فارسی طیفیمقوله: اختیار آتی جارو، خاکانداز، اسفنج، لیف، کیسه، برس، مسواک، جاروبرقی، ماهوتپاککن، گردروب، پارچۀ گردگیری پارچۀ نظافت▼ پارو تشت
مکسحةلغتنامه دهخدامکسحة. [ م ِ س َ ح َ ] (ع اِ) جای روب . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (از اقرب الموارد). جاروب . مکسح . (ناظم الاطباء). جارو. ج ، مکاسح . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا
دستهلغتنامه دهخدادسته . [ دَ ت َ / ت ِ ] (اِ) هر چیز که نسبت به دست دارد. (آنندراج ). || دستینه . خط نوشته . دستخط : گوئی که به پیرانه سر از می بکشم دست آن باید کز مرگ نشان یابی