صورت جادولغتنامه دهخداصورت جادو. [ رَ ت ِ ] (ترکیب اضافی ، اِ مرکب ) صورتی که مصوران در آن صورت های دیگر حیوانات کشند و تمام آن صورت را صورت جادو خوانند و هر صورت جزئی را نامی جداگان
نامردسازیلغتنامه دهخدانامردسازی . [ م َ ] (حامص مرکب ) بواسطه ٔ جادو و افسون کسی را ناتوان کردن که نزدیکی به زن نتواند. (ناظم الاطباء). از مردی انداختن .
افسون بستنلغتنامه دهخداافسون بستن . [ اَ ب َ ت َ ] (مص مرکب ) سحر و جادو و مکر و حیله بستن : از ره مهر و محبت دردل ما جا نکرداین همه افسون بدلها از ره نیرنگ بست .علی خراسانی (از ارمغا
سپهربندلغتنامه دهخداسپهربند. [ س ِ پ ِ ب َ ] (اِ مرکب ) طلسم و جادو و اعمالی که در نظرها غریب و عجیب نماید. (انجمن آرا) (آنندراج ). از لغات دساتیری است . رجوع به فرهنگ دساتیر و رجو