جادویفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. سِحر.۲. ساحری؛ جادوگری. جادوی کردن: (مصدر لازم) [قدیمی] سِحر کردن؛ جادو کردن.
جادوی ملسواژهنامه آزادجادوی ملس(ج آ د ؤ ئ م ِ ل َ س) نفس اماره ، امربه شیطنت ،حرکات متافیزیکی در سیالات ،بخش اول قانون ذهن در فضای ومحیط عادی ،
جادوی کردنلغتنامه دهخداجادوی کردن . [ دُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) سحر کردن . سحر. (ترجمان القرآن ). ساحری .
جادوی کردهلغتنامه دهخداجادوی کرده . [ دُ ک َ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) مسحور. (دهار). سحرشده . آنکه او را سحر کرده اند.
جادوی ملسواژهنامه آزادجادوی ملس(ج آ د ؤ ئ م ِ ل َ س) نفس اماره ، امربه شیطنت ،حرکات متافیزیکی در سیالات ،بخش اول قانون ذهن در فضای ومحیط عادی ،
جادوی کردنلغتنامه دهخداجادوی کردن . [ دُ ک َ دَ ] (مص مرکب ) سحر کردن . سحر. (ترجمان القرآن ). ساحری .
جادوی کردهلغتنامه دهخداجادوی کرده . [ دُ ک َ دَ / دِ ] (ن مف مرکب ) مسحور. (دهار). سحرشده . آنکه او را سحر کرده اند.