جاجرودلغتنامه دهخداجاجرود. (اِخ ) نام رودی است مشهور از دوفرسنگی شهر تهران میگذرد و اصل در آن جایه رود بود. و جایه نام قریه ای است که آن رود از پیش آن میگذرد و بمنزله ٔ منبع آن رو
پل جاجرودلغتنامه دهخداپل جاجرود. [ پ ُ ل ِ ] (اِخ ) ده کوچکی است از بخش افچه در شهرستان تهران دارای 49 تن سکنه . کاروانسرای شاه عباسی دارد که قابل استفاده است . اطراف این محل شکارگاه
جایجرودلغتنامه دهخداجایجرود. [ ] (اِخ ) جاجرود. رجوع به جاجرود شود: آب جایجرود از کوه دماوند برمیخیزد و بولایت ری میریزد. (نزهةالقلوب ج 3 ص 220).
جارودلغتنامه دهخداجارود. (اِخ ) ابن ابی سبرة. در الموشح چنین آمده است : محمدبن عبداﷲ هذلی از جارودبن ابی سبرة نقل کرده که گفت : بر در خانه نشسته بودم که فرزدق عبور میکرد و نزد من
جارودلغتنامه دهخداجارود. (اِخ ) لقب بشربن عمروبن حنش عبدی بود. وی از اشراف زمان جاهلی و بزرگ طائفه ٔ عبدالقیس (طایفه ای از بنی اسد) بشمار میرفت . او اسلام را درک کرد. حکم بن ابوا
جارودلغتنامه دهخداجارود. (ع ص ،اِ) مرد شوم بدفال . (منتهی الارب ). بداختر. (مهذب الاسماء). || سال سخت و قحط. (منتهی الارب ) (آنندراج ): سنة جارود؛ سال سخت و قحط. (منتهی الارب ).
پل جاجرودلغتنامه دهخداپل جاجرود. [ پ ُ ل ِ ] (اِخ ) ده کوچکی است از بخش افچه در شهرستان تهران دارای 49 تن سکنه . کاروانسرای شاه عباسی دارد که قابل استفاده است . اطراف این محل شکارگاه
جایجرودلغتنامه دهخداجایجرود. [ ] (اِخ ) جاجرود. رجوع به جاجرود شود: آب جایجرود از کوه دماوند برمیخیزد و بولایت ری میریزد. (نزهةالقلوب ج 3 ص 220).
قصرانلغتنامه دهخداقصران . [ ق َ ] (اِخ ) رابینو آرد: قصران شاید در حوزه ٔ رودخانه ٔ جاجرود بوده است . علی بن کامه نایب اسپهبد شهریاربن شروین بن رستم قلعه ای در قصران در کنار جاجر