جابریلغتنامه دهخداجابری . [ ب ِ ] (اِخ ) احمدبن روح اﷲبن ناصرالدین بن غیاث الدین بن مواج جابری انصاری رومی حنفی . متوفای در 1008، او راست : تفسیری بر سوره ٔ یوسف و حاشیه ای بر تف
جابریلغتنامه دهخداجابری . [ ب ِ ] (اِخ ) تیره ای از شعبه ٔ جباره ایل عرب از ایلات خمسه ٔ فارس . (جغرافیای سیاسی کیهان ص 87). رجوع به جباره شود.
جابریلغتنامه دهخداجابری . [ ب ِ ] (اِخ ) حلبی عبدالحمید افندی . او راست : کتاب «المبداء فی بیان ارتباط التمدن بدین الاسلام » که در مطبعه ٔ معارف بیروت بسال 1321 هَ.ق . بطبع رسیده
جعبریلغتنامه دهخداجعبری . [ ج َ ب َ ] (اِخ ) ابراهیم از صلحای قرن 7هَ . ق . که بعضی احوال غریبه از وی منقول است و خندانیدن مردم در حال گریه و گریانیدن ایشان در حال خنده از خصایص
جعبریلغتنامه دهخداجعبری . [ ج َ ب َ ] (اِخ ) برهان الدین بن عمربن ابراهیم بن خلیل خلیلی جعبری از افاضل علمای عامه ٔ قرن هشتم هجری بشمار می آید که فقیه و قاری متقن و متفنن بوده و
حسن جابریلغتنامه دهخداحسن جابری . [ ح َ س َ ن ِ ب ِ ] (اِخ ) اصفهانی انصاری . ابن علی بن محمود. او راست : منظومه در توحید و تاریخ ری و اصفهان و جز آن . (ذریعه ج 1 ص 37 و ج 2 ص 347 و
بنه جابریلغتنامه دهخدابنه جابری . [ ب ُ ن َ ب ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان حومه ٔ بخش برازجان است که در شهرستان بوشهر واقع است . و دارای 110 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 7).
جابرلغتنامه دهخداجابر. [ ب ِ ] (اِخ ) ابن ابخر النخعی ، والصبیانی و کوفی نیز گفته میشود. طوسی او را در رجال شیعه آورده و علی بن حکم گفته است : که عابد و ثقه بوده است . وی از جعف
جابرلغتنامه دهخداجابر. [ ب ِ ] (اِخ ) ابن ابراهیم بن علی التنوخی القضاعی الشافعی .از اهل حلب است . فاضل و شاعر بود و متصدی نیابت قضاشده و ادیب و کثیرالنظم است و متهم به فساد عقی
جابرلغتنامه دهخداجابر. [ ب ِ ] (اِخ ) ابن سمیره اسدی کوفی . طوسی او را از رجال شیعه شمرده و کشی وی را از راویان حضرت جعفر صادق (ع ) ذکر کرده است . علی بن حکم گفته است : او در رو
حسن جابریلغتنامه دهخداحسن جابری . [ ح َ س َ ن ِ ب ِ ] (اِخ ) اصفهانی انصاری . ابن علی بن محمود. او راست : منظومه در توحید و تاریخ ری و اصفهان و جز آن . (ذریعه ج 1 ص 37 و ج 2 ص 347 و
بنه جابریلغتنامه دهخدابنه جابری . [ ب ُ ن َ ب ِ ] (اِخ ) دهی از دهستان حومه ٔ بخش برازجان است که در شهرستان بوشهر واقع است . و دارای 110 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 7).
هاشملغتنامه دهخداهاشم . [ ش ِ ] (اِخ ) ابن عمربن محمد الخیاط الحلبی . رساله ٔ جابری را از ابراهیم بن صالح بن العجمی استماع کرد و ابوالمعالی بن عشائر و شیخ برهان الدین فرزند ابن
جبارهلغتنامه دهخداجباره . [ ج َب ْ با رَ ] (اِخ ) شعبه ٔ اول از ایل عرب (از ایلات خمسه ٔ فارس ) که دارای تیره های ذیل میباشد: آل ساعدی ، ابوالغنی ، پیر سلامی سادات حسینی ، شیری ،
برازجانلغتنامه دهخدابرازجان . [ ب ُ ] (اِخ ) نام دهستان حومه ٔ بخش برازجان شهرستان بوشهر. این دهستان از هفت آبادی تشکیل شده و جمعیت آن در حدود 12200 تن است و قراء مهم آن عبارتند از