ثنایافرهنگ فارسی عمید / قربانزادهمجموع هشت دندان تیز جلو دهان که چهار در بالا و چهار در پایین قرار دارد؛ دندان پیش.
دوحرفیلغتنامه دهخدادوحرفی . [ دُ ح َ ] (ص نسبی ) ثنایی . کلمه ای که دو حرف داشته باشد. (یادداشت مؤلف ). با دو حرف .
شسعلغتنامه دهخداشسع. [ ش َ س َ ] (ع مص ) انفراج و گشادگی یافتن میان دندانهای ثنایی و رباعی است . || پاره گردیدن دوال نعل . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد) (از ناظم الاطباء) (آ
شوقستانلغتنامه دهخداشوقستان .[ ش َ / شُو ق ِ ] (اِ مرکب ) جایگاه شوق : هر قدم گامی به شوقستان دل در جهان بی بیابان میزنم .حسین ثنایی (از آنندراج ).
باقرلغتنامه دهخداباقر. [ ق ِ ] (اِخ ) میرزا. از شعرای پارسی گوی مقیم هندوستان ، خواهرزاده ٔ خواجه حسن ثنایی است ... طبعش بد نیست و این بیت از اوست : چنان مستغرق کفرم که گر تسبیح