سمةلغتنامه دهخداسمة. [ س ُم ْ م َ ] (ع اِ) سفره ای است از برگ خرما که زیرخرمابن گسترند تا خرما از درخت بر وی افتد. (منتهی الارب ). || (ص ) دروغ باطل . (منتهی الارب ).- ابل سمه
صمةلغتنامه دهخداصمة. [ ص ِم ْ م َ ] (اِخ ) ابن عبداﷲبن طفیل بن قرة القشیری از شعرای عصر اموی است و در بادیةالعراق سکونت داشت و به شام منتقل گشت ، سپس به غزای دیلم رفت و در حدود
صمةلغتنامه دهخداصمة. [ ص ِم ْ م َ ] (ع ص ) مرد دلاور. دلیر. (مهذب الاسماء). || (اِ) شیر بیشه . || مار نر. || خارپشت ماده . || سربنده قارورة. ج ، صِمَم .
صمةدیکشنری عربی به فارسیخاموش کردن , ارامش دادن , مخفي نگاهداشتن , ارام شدن , صدا د ر نياوردن , ساکت , ارام , خموش , باغباني , خموشي , خاموشي , سکوت , ارامش , فروگذاري , ساکت کردن , ار
ابوعبدالغتنامه دهخداابوعبدا. [اَ ع َ دِل ْ لاه ] (اِخ ) ثمةبن لفافة العکی . از روات حدیث است و محمدبن یوسف الفریابی از او روایت کند.
ثملغتنامه دهخداثم . [ ث َم ْ م َ ] (ع ق ) آنجا. ثَمَّة : هست احول را در این ویرانه دیرگونه گونه نقل نو که ثم ّ خیر.مولوی .
احمدلغتنامه دهخدااحمد. [ اَ م َ ] (اِخ ) ابن محمد مکنی به ابوسعید اعرابی . از مشاهیر فضلای طبقه ٔ عرفا اصلش از بصره است و ساکن مکه ٔ معظمه بوده است در اواخر مائه ٔ سوم و اوایل م
حارثلغتنامه دهخداحارث . [ رِ ] (اِخ ) ابن صِمَّةبن عمروبن عتیک بن عمروبن عامر بن مالک بن النجار، مکنی به ابوسعد. وی از بنومبذول ، از قبیله ٔ خزرج و پدر ابی جهیم است و از این رو