ثمانیلغتنامه دهخداثمانی . [ ث َ ] (ع اِ) گیاهی است . || هشت . ثمانیة. || نام پشته هاست و از آن رو آنان را ثمانی گویند که هشت قاره اند. || ثمانی نسوة؛ هشت زن .
سمانیلغتنامه دهخداسمانی . [ س ُ نا ] (ع اِ) مرغی است . واحدو جمع در وی یکسان است یا واحد آن سمانات است و آنرا قتیل الرعد هم گویند. بدان جهت که از شنیدن آواز رعد میمیرد. (منتهی ال
ثمانیةلغتنامه دهخداثمانیة. [ ث َ ی َ ] (ع عدد، ص ، اِ) ثمانی . || هشت مرد. || دراهمی که وزن ده عدد آن هشت مثقال بوده است . (مفاتیح العلوم ). || ثمانیة رجال ؛ هشت مرد. || آباء ثمان
ثمانینلغتنامه دهخداثمانین . [ ث َ ] (ع عدد، ص ، اِ) هشتاد. ثمانون . || احمق من صاحب ضأن ثمانین ؛ مثل است و قصه آن است که اعرابی کسری را مژده ای برد و کسری گفت هر چه خواهی درخواه