ثلثینلغتنامه دهخداثلثین . [ ث ُ ث َ ] (ع اِ) دو ثلث . || قسمی از خط عربی . (ابن الندیم ). قطّ قلم ثلثین به پهنای موی یال برذون است .
ثلثانفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهدوسوم؛ دو قسمت از سه قسمت چیزی. ثلثان شدن شراب: [قدیمی] جوشاندن شراب تا دوثلث آن تبخیر شود و یکثلث باقی بماند.
اختیارالدینلغتنامه دهخدااختیارالدین . [ اِ رُدْ دی ] (اِخ ) ایتکین (ملک ...). خوندمیر در حبط (ج 1 ص 417)آرد: چون خبر گرفتاری سلطان رضیه بدهلی رسید امرا واشراف متفق گشته در روز دوشنبه ب
اسواتلغتنامه دهخدااسوات . [ اِس ْ ] (اِخ ) سانسکریت : اسواتی ): و نصدّق ایضاً براهمهر فی مکث بنات نعش فی کل ّ منزل ستمائة سنة فیکون موضعه لسنتنا فی المیزان ست ّ درجات و سبععشرة د
کدیلغتنامه دهخداکدی . [ ک َ دا ] (اِخ ) پشته ای است به طائف قال و غلط المتأخرون فی هذا التفصیل و اختلفوا فیه علی اکثر من ثلثین قولا. (منتهی الارب ).
غافقیلغتنامه دهخداغافقی . [ ف ِ قی ی ] (اِخ ) ابن حرب . یکی از سران مردم مصر که بر عثمان بن عفان شوریدند و او را کشتند: در اوایل سنه ٔ خمس و ثلثین از هجرت سیدالمرسلین از مصر و کو