ثلاثةلغتنامه دهخداثلاثة. [ ث َ ث َ ] (ع عدد، ص ، اِ) (مذکر) سه مرد. (مجمل اللغة) ثلاث . || ثلاثه ٔ متناسبه ؛ عددی را گویند که نسبت اولش به دومش مانند نسبت دومش به سومش باشد. و آن
سلاسةلغتنامه دهخداسلاسة. [ س َ س َ ] (ع مص ) نرم خوی شدن . (دهار) (تاج المصادر بیهقی ). سهولت و انقیاد. (اقرب الموارد). نرم و آسان گردیدن . (ناظم الاطباء).
ثلاثهفرهنگ فارسی عمید / قربانزادهسهگانه. ثلاثهٴ غَسّاله: [قدیمی] سه جام شراب که صبح مینوشیدند و آن را شویندۀ فضول بدن و زائلکنندۀ غمها میدانستند؛ ستا؛ سهتا: ◻︎ ساقی حدیث سرو و گل و لاله م
ثلاثه ٔ غسالهلغتنامه دهخداثلاثه ٔ غساله . [ ث َ ث َ ی ِ غ َس ْ سا ل َ / ل ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) سه پیاله ٔ شراب که بوقت صبح نوشند و آن شوینده ٔ غمها و شوینده ٔ فضول تن و مزیل کدورت