ثللغتنامه دهخداثل . [ ث َل ل ] (ع مص ) هلاک شدن . || هلاک گردانیدن . || سرگین انداختن ستور. || خاک در چاه ریختن . || ویران کردن : ثل التراب المجتمع؛ جنبانید آنرا یا طرفی از اط
سللغتنامه دهخداسل . [ س َ ] (اِ) چیزی باشد که از چوب وفلاشه درهم بندند و با آن از آب گذرند. (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). || شش و ریه . (ناظم الاطباء). شش را نیز گفته ان
سللغتنامه دهخداسل . [ س َل ل ] (ع ص ) مرد دندان ریخته . رجل سل . || (اِ) خنوری که در وی طعام و جز آن نهند. ج ، سلال . || (مص ) برکشیدن شمشیر از غلاف . (ناظم الاطباء) (منتهی ال
ثلاثون الفاًلغتنامه دهخداثلاثون الفاً. [ ث َ ن َ اَ فَن ْ ] (ع عدد مرکب ، ص مرکب ، اِ مرکب ) سی هزار.
ثلاثه ٔ غسالهلغتنامه دهخداثلاثه ٔ غساله . [ ث َ ث َ ی ِ غ َس ْ سا ل َ / ل ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) سه پیاله ٔ شراب که بوقت صبح نوشند و آن شوینده ٔ غمها و شوینده ٔ فضول تن و مزیل کدورت
ثلثلغتنامه دهخداثلث . [ ث ُ ] (ع اِ) اصطرلاب ثلث . رجوع به اصطرلاب شود. || (مص ) سوم شدن . بسه کردن . سه یک کردن . سیم شدن . (تاج المصادر بیهقی ). || سه یکی مال کسی بستدن . (تا
ثلثاءلغتنامه دهخداثلثاء. [ ث ُ ل َ ] (اِخ ) آبی است ازبنی اسد. (مراصد الاطلاع ). || سوق الثلثاء؛ بازاری است در وسط بغداد. رجوع شود به سوق الثلاثاء.
ثلثلغتنامه دهخداثلث . [ ث ُ ] (ع اِ) سه . || سه یک . سوم بخش . || لفظ معدول است از ثلاثة. دو دانگ . (زمخشری و ملخص اللغات حسن خطیب ). ج ، اُثلاث . || قسمی از خطوط یا قلم های اس
ثلللغتنامه دهخداثلل . [ ث َ ل َ ] (ع مص ) ثل . هلاک کردن . (تاج المصادر بیهقی ). || هلاک شدن . || افتادگی دندان . || سرگین انداختن ستور. || ویران شدن . || ثل یا ثلل بئر؛ گل برآ
ثلثلةلغتنامه دهخداثلثلة. [ ث َ ث َ ل َ ] (ع مص ) ویران کردن به این که بن را برآورد: ثلثلة تراب ، ثَل ِّ تراب .
ثلاثون الفاًلغتنامه دهخداثلاثون الفاً. [ ث َ ن َ اَ فَن ْ ] (ع عدد مرکب ، ص مرکب ، اِ مرکب ) سی هزار.
ثلاثه ٔ غسالهلغتنامه دهخداثلاثه ٔ غساله . [ ث َ ث َ ی ِ غ َس ْ سا ل َ / ل ِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب ) سه پیاله ٔ شراب که بوقت صبح نوشند و آن شوینده ٔ غمها و شوینده ٔ فضول تن و مزیل کدورت
ثلثلغتنامه دهخداثلث . [ ث ُ ] (ع اِ) اصطرلاب ثلث . رجوع به اصطرلاب شود. || (مص ) سوم شدن . بسه کردن . سه یک کردن . سیم شدن . (تاج المصادر بیهقی ). || سه یکی مال کسی بستدن . (تا