ثفرلغتنامه دهخداثفر. [ ث َ / ث َ ف َ ] (ع اِ) پاردم که بهندوستان دمچی گویند. (غیاث اللغات ). || شرم دد و دام و مرغان شکاری یا راه نره از آنان . ج ، أثفار.
ثفروقلغتنامه دهخداثفروق . [ ث ُ ] (ع اِ) چوب خوشه ٔ خرما. || پشیزه ٔ سر خرما یا آنچه بدان قمع خرما ملصق باشد. چوب خوشه ٔ انگور و خرما که دنباله ٔ انگورو خرما بدان پیوسته است . ||
ثفروقلغتنامه دهخداثفروق . [ ث ُ ] (ع اِ) چوب خوشه ٔ خرما. || پشیزه ٔ سر خرما یا آنچه بدان قمع خرما ملصق باشد. چوب خوشه ٔ انگور و خرما که دنباله ٔ انگورو خرما بدان پیوسته است . ||
پاردملغتنامه دهخداپاردم . [ دُ ] (اِ مرکب ) ثَفر. (دهار) (منتهی الارب ). زیردمی . رانکی . (برهان ). قشقون . گوزبان ، دوالی از ساز اسب که به زیر دُم اوفتد. چرمی باشد پهن که بر پس
دمچیلغتنامه دهخدادمچی . [ دُ ] (اِ مرکب ) (از: دم + چی ، پسوند نسبت ترکی ) به معنی پاردم است . قشقون . ثفر. (یادداشت مؤلف ). قوشقون و آن جزء از رخت اسب و استر و جز آن که از زیر