سقابلغتنامه دهخداسقاب . [ س ِ ] (ع اِ) پنبه ٔ خون آلود که آن را زن مصیبت زده بر سر گذارد و یک طرف آن پنبه از روی بند بیرون کند تا بیننده بداند که او مصیبت زده است . (منتهی الارب
صقابلغتنامه دهخداصقاب . [ ص ِ ] (ع مص ) روی باروی شدن . (منتهی الارب ). || (اِ) سقاب است که علامت مصیبت باشد مر زنان را در جاهلیت . (منتهی الارب ).
صقعبلغتنامه دهخداصقعب . [ ص َ ع َ ] (اِخ ) ابن زهیر، عبداﷲبن زهیربن سلیم ، وی خال ابی مخنف است از زیدبن اسلم و عطأبن رباح روایت کند. ابن حبان او را در ثقات آورده است . (تاج الع
ثغبلغتنامه دهخداثغب . [ ث َ غ َ ] (ع اِ)آبگیر در سایه ٔ کوه که آب خنک و خوش دارد و آنرا سردابه گویند. بقیه ٔ آبی که در وادی بماند. ج ، ثغاب .
ثغبلغتنامه دهخداثغب . [ ث َ ] (ع اِ) آب خوش که در کوهها در آبگیرها مانده باشد. ج ، ثِغاب ، اثغاب ، ثُغبان ، ثِغبان .