ثرلغتنامه دهخداثر. [ ث َرر ] (ع ص ، اِ) مرد بسیارگوی . پرسخن . پرگوی . پرحرف . پرروده . روده دراز. پرچانه . || فراخ . || فرس ثرّ؛ اسب تیزرو. مُنَثَّر. || آب بسیار. || ابر سیاه
سرگویش تهرانیاول،قسمت خوب و مرغوب،بالا: سرگل، سرچراغی، سردیگ، سرجهازی، سرسبد (گل سرسبد)/ محل:سرچشمه، سرآسیاب، سرپولک، سرتخت
سرفرهنگ مترادف و متضاد۱. تارک، راس، فرق، کله، مخ ≠ پا، ته ۲. چکاد، قله، نوک ≠ دامنه ۳. در، درپوش، دهانه، سرپوش ۴. بالا ≠ پایین ۵. بزرگ، پیشوا، رئیس، سرور ۶. برتر، والاتر ۷. قصه، آهنگ
ثرةلغتنامه دهخداثرة. [ ث َرْ رَ ] (ع ص ، اِ) تأنیث ثَر. || چشمه ٔ بسیارآب . || جراحت فراخ بسیارخون .
ثرارتلغتنامه دهخداثرارت . [ ث َ رَ ] (ع مص ) ثَرّ. ثُرورَت . ثُرور. رجوع به ثرّ و ثرور شود. || (اِ) چشمه ٔ بسیارآب .
ثرورلغتنامه دهخداثرور. [ ث َ ] (ع مص ) ثرّ. ثرارت . ثرورت . ثرور ناقه ؛ بسیارشیر شدن و فراخ سوراخ پستان شدن اشتر ماده و همچنین است ثرور عین ، و ثرور طَعنه . || (ص ، اِ) ناقه یا
ثرةلغتنامه دهخداثرة. [ ث َرْ رَ ] (ع ص ، اِ) تأنیث ثَرّ. زن پرگوی . ج ، ثَرّات . || چشمه ٔ بسیار آب . || ناقه یا گوسپند بسیار شیر. || ناقه یا گوسفند فراخ سوراخ پستان . و در مع