ثبانلغتنامه دهخداثبان . [ ث ِ ] (ع مص ) ثبن . ثبین . || درنوشتن عطف جامه و دوختن آن . || در دامن چیزی کرده در برگرفتن . || فراهم آوردن نیفه ٔ ازار رااز پیش . (منتهی الارب ). ||
ثبانلغتنامه دهخداثبان . [ ث ُب ْ با ] (اِخ ) از اعلام مردان عرب از جمله پدر سعیدبن ثبان و او محدث است .
صبانلغتنامه دهخداصبان . [ ص َب ْ با ] (اِخ ) محمدبن علی مکنی به ابوالعرفان . وی از علمای مصر است و او راست : منظومه ٔ «الکافیة الشافیة» در علم عروض و قافیه ، مطبوع حاشیة بر شرح
ثبنلغتنامه دهخداثبن . [ ث َ ] (ع مص ) ثِبان . || درنوشتن عطف جامه و دوختن آن . || دامن بردوختن . || فراهم آوردن نیفه ٔ ازار را از پیش . خبن . || در دامن چیزی کرده در بر گرفتن .
مثبنلغتنامه دهخدامثبن . [ م ُ ب ِ ] (ع ص ) آنکه ثبان سازد در جامه ٔ خود و ثبان دامن جامه و مانند آن که در آن خرما و جز آن کرده در برگیرند.(آنندراج ) (از منتهی الارب ). و رجوع به
ثتانةلغتنامه دهخداثتانة. [ث ُ ن َ ] (اِخ ) موضعی است در شعر. و ثبانة هم روایت شده است و آن در شعر زیدالخیل است . (مراصد الاطلاع ).