تیزیدنلغتنامه دهخداتیزیدن . [ دَ ] (مص ) تیز زدن . (آنندراج ). رها کردن باد از دهان و یا از پائین . (ناظم الاطباء). تیز دادن . تیز رها کردن . گوزیدن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) :
بتیغ زدنلغتنامه دهخدابتیغ زدن . [ ب ِ زَ دَ ] (مص مرکب ) (از: ب + تیغ + زدن ). با تیغزدن . کسی را با تیغ کشتن . و رجوع به تیغ زدن شود.
ادائی بکلغتنامه دهخداادائی بک . [ اَ ب َ ] (اِخ ) از شعرای دوره ٔ سلطان سلیمان خان قانونی است و مولد او اماسیه . وی بخدمت شاهزاده مصطفی که در آماسیه اقامت داشت پیوست و پس از مرگ او
بزوغلغتنامه دهخدابزوغ . [ ب ُ ] (ع مص ) روشن و تابان شدن آفتاب یا ابتدای طلوع است . (آنندراج ) (منتهی الارب ). برآمدن آفتاب و ماه و ستاره . (شرفنامه ٔ منیری ) (ناظم الاطباء). بر
تیزیدنلغتنامه دهخداتیزیدن . [ دَ ] (مص ) تیز زدن . (آنندراج ). رها کردن باد از دهان و یا از پائین . (ناظم الاطباء). تیز دادن . تیز رها کردن . گوزیدن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) :