تیغاللغتنامه دهخداتیغال . (اِ) آشیان جانوران را گویند و به این معنی به جای حرف ثالث (غ )«خای » نقطه دار هم به نظر آمده است . (برهان ) (آنندراج ). آشیان جانوران . (ناظم الاطباء).
تیغقندکلغتنامه دهخداتیغقندک . [ ق َ دَ ] (اِ) نامی است که در درکه به تیغال دهند که از آن شکر تیغال آید. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به تیغال شود.
شکرتیغالفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. مادهای سفید و شیرین که توسط حشرهای بر روی شاخ و برگ گیاهی به همین نام تولید میشود و مصرف دارویی دارد.۲. گیاهی خاردار با گلهای آبیرنگ که این ماده را از آ
سکرلغتنامه دهخداسکر. [ س ُک ْ ک َ ] (معرب ، اِ) معرب شکر که طعام را بدان شیرین کنند. (غیاث ). شکر معرب آن است . (آنندراج ) (مهذب الاسماء) (دهار). رجوع به شکر شود. || خرمای تر و
شکرتیغاللغتنامه دهخداشکرتیغال . [ ش َ ک َ ] (اِ مرکب ) غلاف حیوانی شبیه به مگس که در بوته ٔ انزروت از لعاب خود مانند کرم ابریشم می تند و در آن می میرد و آنرا در طب مانند داروهای صدر