تیسلغتنامه دهخداتیس . (اِ) گونه ای از غبیرا. غبیراء بری . گونه ای از پستنک که درختچه ای است قلیل الوجود در جنگلهای شمالی ایران در ارتفاعات بسیار مثلاً در کلاردشت و نور و پل زنگ
طیسلغتنامه دهخداطیس . [ ] (اِخ ) (بندر...) از بنادر قدیم و معتبر بوده است [ در بلوچستان ] و بمرور دهور خراب و معدوم الاثر شده بود. در سنه ٔ 1282 هَ . ق . از خوانین مکران به وکی
طیسلغتنامه دهخداطیس . [ طَ ] (ع مص ) بسیار گردیدن . (منتهی الارب ). فراوان شدن . زیاد گردیدن . || (اِ) عدد بسیار. || هرچه بر زمین باشد از خس و خاشاک . || هر مخلوق کثیرالنسل مان
تیساءلغتنامه دهخداتیساء. [ ت َ ](ع ص ) عنز تیساء؛ آنکه هر دو شاخش به شاخهای بز کوهی ماند. (منتهی الارب ). ماده بزی که شاخهای وی به شاخهای بز کوهی ماند. (ناظم الاطباء). رجوع به تی
تیسوسیةلغتنامه دهخداتیسوسیة. [ ت َ سی ی َ] (ع اِ) (از «ت ی س ») تکبر و بزرگ منشی . یقال : فی فلان تیسیة و تیسوسیة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). در تداول عامیانه به معنی طبع تیس (
تیسةلغتنامه دهخداتیسة. [ ی َ س َ ] (ع اِ) ج ِ تَیس . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). رجوع به تیس شود.