مردانه رولغتنامه دهخدامردانه رو. [ م َ ن َ / ن ِ رَ / رُو ] (نف مرکب ) که گامهای مردانه بردارد. که بلند و کشیده قدم بردارد. چابک و نیرومند در رفتن : چو مردانه رو باشی و تیزپای به شکر
تیزپالغتنامه دهخداتیزپا. (ص مرکب ) سریعالسیرو تندرو. (ناظم الاطباء). تیزپای . که در رفتن سریع است . تیزرو. که بشتاب رود. سریع در رفتار. که تند رود. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). تیز
شتابرویلغتنامه دهخداشتابروی . [ ش ِ رَ وی ] (حامص مرکب ) عمل شتاب رو. || تندروی . تیزپایی . سبک پایی . جَرهَدَه . جَفز. طَقو. کَتَفان . کَضکَضَة. (منتهی الارب ).
ودانوشلغتنامه دهخداودانوش . [ ] (اِخ ) نام مردی که عذرا را بفروخت . (لغت نامه ٔ اسدی ) : گذشته بر او بر بسی کام و دام یکی تیزپایی ودانوش نام . عنصری . رجوع به دانوش در همین لغت نا
کندپالغتنامه دهخداکندپا. [ ک ُ ] (ص مرکب ) که پائی کند دارد. مقابل تیزتک : کندپایم در حضور، اما زبان تیزم به مدح تیزی شمشیر گویا برنتابد بیش از این . خاقانی .دردا که بخت من چو زم