تیزویرلغتنامه دهخداتیزویر. (ص مرکب ) به معنی تیزهوش است . چه ویر به معنی هوش هم آمده است . (برهان ). به معنی تیزهوش است و ویر به معنی دانش و عقل است ... (انجمن آرا) (آنندراج ). تن
تزویرفرهنگ مترادف و متضاد۱. تغابن، تقلب، حیلت، حیله، خدعه، دستان، دوال، دورویی، ریا، ریاکاری، زرق، سالوس، شید، شیلهپیله، ظاهرسازی، ظاهرنمایی، غدر، فریب، فریبکاری، فسوس، کید، مکر، منافقت
پاک مغزلغتنامه دهخداپاک مغز. [ م َ ] (ص مرکب ) پاکرای . پاک اندیشه . که مغز و اندیشه ٔ پاک و درست دارد. زیرک . تیزهوش . تیزویر : که مهبود بد نام آن پاک مغزروان و دلش پر ز گفتار نغز
پاکیزه مغزلغتنامه دهخداپاکیزه مغز. [ زَ / زِ م َ ] (ص مرکب ) پاک مغز. پاکرای . که مغز و اندیشه ٔ پاک و درست دارد. زیرک . تیزهوش . تیزویر. که عقل و فکر رسا دارد : یکی پرخرد مرد پاکیزه
تیزهوشلغتنامه دهخداتیزهوش . (ص مرکب ) تیزهش . هوشیار. هوشمند. تیزویر. باهوش . (فرهنگ فارسی معین ) : بشد با بنه اشکش تیزهوش که دارد سپه را به هر جای گوش . فردوسی .نکوروی آزاده ٔ تی
ویرفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. حافظه: ◻︎ بپرسید نامش ز فرخهجیر / بگفتا که نامش ندارم ز ویر (فردوسی: ۲/۱۶۱).۲. فهم؛ ادراک؛ هوش: ◻︎ یکی تیزویریست و بسیاردان / کز او نیست احوال گیتی نهان (