تیزفهملغتنامه دهخداتیزفهم . [ ف َ ] (ص مرکب ) تیزطبع. (آنندراج ). تیزعقل . آنکه بزودی چیزی را دریافت کند. (ناظم الاطباء). تیزدریافت . لقن . زودیاب . زیرک . سریعالانتقال . (یادداشت
تیزهمتلغتنامه دهخداتیزهمت . [ هَِ م ْ م َ ] (ص مرکب ) قوی همت . کسی که همتی قوی دارد. بلندهمت : اول از بهر آن طلبکاری خواست از تیزهمتان یاری . نظامی (هفت پیکر چ وحید ص 225).رجوع ب
زرارفرهنگ نامها(تلفظ: zo(a)rār) تیزفهم ، سبک روح ؛ (در اعلام) (زَرار) پدر بابک و نیای اردشیر بابکان است .