تیتکانلوواژهنامه آزادشهری کرمانج نشین در شمال فاروج در خراسان شمالی با حدود 4000 تن سکنه دارای محصول انگور بسیار مرغوب
تیزپویلغتنامه دهخداتیزپوی . (نف مرکب ) تیزتک . تیزتاز. سریعالسیر. تندرو : کم آسا و دمساز و هنجارجوی سبک یاب و آسان رو و تیزپوی . اسدی .نماینده بر گنبد تیزپوی دو پیکر تو گوئی چو زر
تیزخیزلغتنامه دهخداتیزخیز. (نف مرکب ) تیزتک . تند. تندرو : ترسم کآن وهم تیزخیزت روزی وهم همه هندوان بسوزد بسخون . اسدی (از گنج بازیافته ص 58).تیز چو گوش فرس تیزخیزصورت و معنی به ص
تیزگاملغتنامه دهخداتیزگام . (ص مرکب ) تیزقدم و تیزتک . (آنندراج ). تندرو و اسب راهوار. (ناظم الاطباء). سریع : هم آهو فغند است و هم تیزتگ هم آهسته خوی است و هم تیزگام . فرالاوی (از