تیزبرلغتنامه دهخداتیزبر. [ ب ُ ] (اِ مرکب ) آلتی که بدان آهنگران آهن برند. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به تیز و دیگر ترکیبهای آن شود.
تیزبینفرهنگ مترادف و متضاد۱. تیزنظر، تیزنگر، دقیق، روشنبین، زیرک، کنجکاو ۲. عاقبتاندیش، عاقبتنگر، مالاندیش ۳. صائبنظر، باریکبین
ذوالقرنینلغتنامه دهخداذوالقرنین . [ ذُل ْ ق َ ن َ ] (اِخ ) (رباط...) در تاریخ بیهقی این نام آمده است و ظاهراً نام ناحییتی یا رباطی است . ( چ فیاض ص 233) : پس بر جانب سیاه گرد کشید (غ
مدرعلغتنامه دهخدامدرع . [ م ُ دَرْ رَ ] (ع ص ) مرد زره پوشیده . (ناظم الاطباء). لابس الدرع . (متن اللغة). || زن پیراهن پوشیده . (ناظم الاطباء). دِرع پوشیده . || تیزبرگزیده و خوب
تیزلغتنامه دهخداتیز. (ص ) معروف است که نقیض کند باشد. (برهان ) (از انجمن آرا). مقابل کند. (آنندراج ). بران و قاطع و حاد و برنده . (از ناظم الاطباء). بران . برنده . تند. قاطع.سخ