تیریزفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. چاک جامه.۲. دامن: ◻︎ هست پیراهنی و شلواری / نیست بر هر دو نیفه و تیریز (مسعودسعد: ۴۹۴).۳. بالوپر مرغ.
تیریزلغتنامه دهخداتیریز. (اِ) شاخ جامه را گویند که چاپوق است . (برهان ). شاخ جامه . (فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ رشیدی ) (انجمن آرا) (آنندراج ). چابوق و شاخ جامه . (ناظم الاطباء)...
چاپوقلغتنامه دهخداچاپوق . (اِ) تیریز. تیریز جامه . تیریج . دخریص . تخریص . || گودی زیر بغل . (ناظم الاطباء).
تیرزلغتنامه دهخداتیرز. [ رِ ] (اِ) مخفف تیریز است . که چاپوق لباس باشد. (فرهنگ نظام ) : عمرها باید که درزی جامه ای بهرم بردو آستین و تیرز آرد زو پدید و وربدن . نظام قاری (دیوان
دخریصلغتنامه دهخدادخریص . [ دِ ] (معرب ، اِ) معرب تیریز. تیریج . چاپوق . تیریز جامه . ج ،دخاریص : و قال ان اهل هذه الجزائر لایکون اضح منهم حتی انهم یعملون القمیص مفروغا منه نسجا
نازکهلغتنامه دهخدانازکه . [ زُ ک َ / ک ِ ] (اِ) باریکه . تیریز. تریشه . قطعه ٔ باریک از هر چیز: یک نازکه از چیزی ؛ باریکه ای از آن .