تیره گونلغتنامه دهخداتیره گون . [ رَ / رِ ] (ص مرکب )سیاه فام و مظلم و مکدر. (ناظم الاطباء) : ز بانگ تبیره به سنگ اندرون بدرید دل در شب تیره گون . فردوسی .چو روشن شود تیره گون اخترم
چشمه ٔ تیره گونلغتنامه دهخداچشمه ٔ تیره گون . [ چ َ / چ ِ م َ / م ِ ی ِ رَ / رِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب )کنایه از شب . (آنندراج ). کنایه از شب ظلمانی .
تیرهفرهنگ مترادف و متضاد۱. تاریک، تار، دیجور، ظلمانی، مظلم ≠ روشن ۲. اسود، سیاه، سیهفام، قره، کبود، کدر، مشکی ۳. ابهامآمیز، مبهم ۴. ایل، خاندان، طایفه، قبیله، قوم، نسل ۵. جنس، گونه، نو
تیرهدیکشنری فارسی به انگلیسیblack, blackish, dark, dismal, dusty, grave, midnight, murky, obscure, opaque, race, somber, sombre, sooty, sunless, tribe
چشمه ٔ تیره گونلغتنامه دهخداچشمه ٔ تیره گون . [ چ َ / چ ِ م َ / م ِ ی ِ رَ / رِ ] (ترکیب وصفی ، اِ مرکب )کنایه از شب . (آنندراج ). کنایه از شب ظلمانی .
ماغ گونلغتنامه دهخداماغ گون . (ص مرکب ) تیره گون . به رنگ ماغ . سیاه و تیره : تا برآید لخت لخت از کوه میغ ماغ گون آسمان آس گون از رنگ او گردد خلنگ .منوچهری .
دژم گونلغتنامه دهخدادژم گون . [ دُ ژَ / دِ ژَ ] (ص مرکب ) تیره گون . سیاه فام : تا بود چون روی رومی روز تابان و سپیدتا بود چون روی زنگی شب دژم گون و نفام . فرخی .و رجوع به دژم شود.
خیره گونلغتنامه دهخداخیره گون . [ رَ / رِ ] (ص مرکب )حیرت زده . حیران . متحیر. بهت زده . مبهوت : چو بشنید از آن خواب شد خیره گون شدش دانش خویش را تیره گون .فردوسی .