تیبافرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. عشوه؛ غمزه.۲. فریب و ریشخند: ◻︎ هفت نوبت صبر کرد و بانگ کرد / تا که عاجز گشت از تیباش مرد (مولوی: ۴۵۵).۳. شوخی.
تیبالغتنامه دهخداتیبا. (هزوارش ، اِ) به زبان زند و پازند آهو را گویند و به تازی ظبی خوانند. (برهان ). هزوارش تیبا پهلوی آهوک (آهو) (حاشیه ٔ برهان چ معین ) (از ناظم الاطباء). به
تیباتانلغتنامه دهخداتیباتان . (اِخ ) دهی از دهستان ترگوراست که در بخش سلوانای شهرستان رضائیه واقع است و 103 تن سکنه دارد. (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4).
تیباره نیانلغتنامه دهخداتیباره نیان . [ رِ ] (اِخ ) این کلمه در تاریخ باستان بصورتهای : تی بارن یان ،تییاره نیان ، تی بارنیان و تی باران ها آمده و از مردم ایالت مالی هیجده و نوزده داری
تیباشلغتنامه دهخداتیباش . (اِ) غمزه و عشوه و فریب . (برهان ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).عشوه و فریب ... و ظاهراً صحیح تیتال است ، به «تای » قرشت بجای «با»، مرادف تیتال که مشهور اس