تیابلغتنامه دهخداتیاب . (اِخ ) بندر از دهستان دهواست که در بخش میناب شهرستان بندرعباس واقع است و 750 تن سکنه دارد و به وسیله ٔ خورتیاب به دریای عمان متصل است و کرجی های موتوری و
طیابلغتنامه دهخداطیاب . [ طَی ْ یا ] (اِخ ) ابن ابراهیم بن ماهان بن بهمن بن نسک المعروف بالموصلی . اصل این خانواده از ارجان فارس بوده اند و بعداً معروف بموصلی شدند. ابن الندیم گ
طیابلغتنامه دهخداطیاب . [ طُی ْ یا] (ع ص ، اِ) بوی خوش . (منتهی الارب ) (آنندراج ). || شی ٌٔ طُیاب ؛ نیک خوش . نیک پاک . نیک پاکیزه .(منتهی الارب ) (آنندراج ). و شاید مأخوذ از
گلشوارلغتنامه دهخداگلشوار. [ گ ُ ل َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دهو بخش میناب شهرستان بندرعباس واقع در 9000گزی باختر میناب ، سر راه فرعی تیاب به میناب . هوای آن گرم و دارای 400 تن
نخل ابراهیملغتنامه دهخدانخل ابراهیم . [ ن َ اِ ] (اِخ ) دهی است از دهستان دهواز بخش میناب شهرستان بندرعباس ، در 15 هزارگزی مغرب میناب و 3 هزارگزی شمال راه میناب به تیاب در جلگه ٔگرمسیر
زباءلغتنامه دهخدازباء. [ زَب ْ با ] (اِخ ) دختر علقمةبن خصفه ٔ طائی است . وی از زیباترین زنان روزگار خویش بشمار میرفت . و حارث بن سلیل اسدی دوست علقمه چون او را بدید دل از دست ب
دست افشارلغتنامه دهخدادست افشار. [ دَ اَ ] (ن مف مرکب ، اِ مرکب ) دست افشارده . مشت افشار. آنچه که بوسیله ٔ دست افشارند. میوه ای که با دست عصاره ٔ آنرا گیرند. آنچه که نه با پای یا آل