تگینفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. امیر.۲. دلاور؛ بهادر.۳. امرایی که به حکمرانی ولایتی منصوب میشدند.۴. بنده؛ غلام.
تگینلغتنامه دهخداتگین . [ ت َ / ت ِ ] (اِخ ) نام پادشاهی . (شرفنامه ٔ منیری ). نام پهلوانی . (ناظم الاطباء) : مگر داشت نام تو نقش نگین که بگرفت ملک جهان را تگین . (از شرفنامه ٔ
تگینلغتنامه دهخداتگین . [ت َ / ت ِ ] (ترکی ، ص ، اِ) دلاور و بهادر توانا. (ناظم الاطباء). قهرمان . (از فهرست ولف ص 244) : دگر باره گفت ای بزرگان چین تگینان و شاهان و گردان چین .
تگینفرهنگ انتشارات معین(تَ گِ) [ تر. ] (ص .) 1 - خوش ترکیب ، زیبا شکل . 2 - پهلوان ، دلاور. 3 - در ترکیب نام های ترکی آید: سبکتگین .
کوچ تگینلغتنامه دهخداکوچ تگین . [ ت َ ] (اِخ ) پهلوان یکی از رؤسای لشکری سلطان جلال الدین خوارزمشاهی . (از تاریخ مغول تألیف اقبال ). رجوع به همان مأخذ ص 64 شود.
بای تگینلغتنامه دهخدابای تگین . [ ت َ ] (اِخ ) (... حاجب ) از امرا و کسان سلطان مسعود غزنوی و ظاهراً از جانب او پس از مرگ آلتونتاش خوارزمشاه روی کار آمدن پسر وی هارون مقیم خوارزم و
بای تگینلغتنامه دهخدابای تگین . [ ت َ ] (اِخ ) (... زمین داوری ) نام والی ناحیت زمین داور در زمان سلطان محمود غزنوی و او از نخستین غلامان سلطان محمود و سخت مورد توجه وی بوده است . ر
بای تگینلغتنامه دهخدابای تگین . [ ت َ ] (اِخ ) نام غلام بونصر مشکان بوده است و تا سال 451 هَ . ق . که ابوالفضل بیهقی تاریخ خود را می نوشته حیات داشته است . بیهقی گوید: «غلام استادم
کوچ تگینلغتنامه دهخداکوچ تگین . [ ت َ ] (اِخ ) پهلوان یکی از رؤسای لشکری سلطان جلال الدین خوارزمشاهی . (از تاریخ مغول تألیف اقبال ). رجوع به همان مأخذ ص 64 شود.
بای تگینلغتنامه دهخدابای تگین . [ ت َ ] (اِخ ) (... حاجب ) از امرا و کسان سلطان مسعود غزنوی و ظاهراً از جانب او پس از مرگ آلتونتاش خوارزمشاه روی کار آمدن پسر وی هارون مقیم خوارزم و
بای تگینلغتنامه دهخدابای تگین . [ ت َ ] (اِخ ) (... زمین داوری ) نام والی ناحیت زمین داور در زمان سلطان محمود غزنوی و او از نخستین غلامان سلطان محمود و سخت مورد توجه وی بوده است . ر
بای تگینلغتنامه دهخدابای تگین . [ ت َ ] (اِخ ) نام غلام بونصر مشکان بوده است و تا سال 451 هَ . ق . که ابوالفضل بیهقی تاریخ خود را می نوشته حیات داشته است . بیهقی گوید: «غلام استادم