تکوفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. موی درهمپیچیده و مجعد: ◻︎ در تکوی توست جان من اسیر / چون غریبی کاو به ظلمت خو گرفت (اثیرالدین اخسیکتی: مجمعالفرس: تکو).۲. نانروغنی.
تکولغتنامه دهخداتکو. [ ت َ ] (اِ) نان تنک روغنی . (برهان ) (انجمن آراء) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). نان تنکی را گویند که روغن در خمیر آن کرده بپزند. (فرهنگ جهانگیری ) (فرهنگ رشی