تکوینفرهنگ مترادف و متضاد۱. آفرینش، ایجاد، پیدایش، تشکیل، خلقت ۲. آفریدن، ایجاد کردن، خلق کردن، هستی بخشیدن
تکوینلغتنامه دهخداتکوین . [ ت َ ] (ع مص ) هست کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). هست کردن و نو بیرون آوردن چیزی را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). هست نمودن و در وجود آوردن و
تکوین جنسیsex development, sexual developmentواژههای مصوب فرهنگستانفرایندی در دورۀ جنینی که در آن غدهها و اندامهای جنسی داخلی و خارجی تکوین مییابند
تکوین مغز پیشینtelencephalisation/ telencephalizationواژههای مصوب فرهنگستانگذار و تکوین تدریجی ساختار پیشرفتۀ مغز پیشین در طی فرایند تکامل