تکونلغتنامه دهخداتکون . [ ت َ ک َوْ وُ ] (ع مص ) هست شدن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ). هست کردن . (دهار). شدن و بودن . (منتهی الارب )(ناظم الاطباء). هست شدن و بودن . (غیاث ال
تَکُونَفرهنگ واژگان قرآنکه باشد - که باشی ("که نباشی" در ترکیبی مانند : "إِنِّي أَعِظُکَ أَن تَکُونَ مِنَ ﭐلْجَاهِلِينَ (هود46):تو را پند مي دهم تا از جاهلان نباشي")
تَکُونَفرهنگ واژگان قرآنکه باشد - که باشی ("که نباشی" در ترکیبی مانند : "إِنِّي أَعِظُکَ أَن تَکُونَ مِنَ ﭐلْجَاهِلِينَ (هود46):تو را پند مي دهم تا از جاهلان نباشي")
لَا تَکُونَفرهنگ واژگان قرآنتا نباشد(در عبارت "حَتَّىٰ لَا تَکُونَ فِتْنَةٌ " به دلیل حرف "حَتَّىٰ" آخر آن منصوب شده است)
غَزْلَهَافرهنگ واژگان قرآنپشمهاي تابيده اش - رشته اش ( در عبارت "وَلَا تَکُونُواْ کَالَّتِي نَقَضَتْ غَزْلَهَا " منظور زني بوده احمق از دودمان قريش که با کنيزانش مينشسته و تا نصف روز نخ
اسلملغتنامه دهخدااسلم . [اَ ل َ ] (ع اِ) مؤلف عقدالفرید آرد: قال الشاعر:و اذا تکون کریهة فرَّجتهااَدعو باَسلم مَرة ورَباح .یرید التطیرباسلم و رباح ، للسلامة والربح .(عقدالفرید