تکنیکلغتنامه دهخداتکنیک . [ ت ِ ] (فرانسوی ، اِ) کلمه ٔ فرانسوی متداول در زبان فارسی امروزی ، فنی . کار فنی . (از فرهنگ فارسی معین ). اصول صنعت یا علم یا هنر و یا حرفه ای . اسلوب
پلی تکنیکفرهنگ انتشارات معین(پُ تِ) [ فر. ] (اِ.) مؤسسة آموزش عالی معمولاً شامل چند دانشکدة فنی و صنعتی .
تبنیکلغتنامه دهخداتبنیک . [ ت َ ](ع مص ) برآمدن دو دختر از قبیله ٔ خود و بعد آن بهمدیگر خبر اهل خود دادن . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد) (قطر المحیط) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). |
تحنیکلغتنامه دهخداتحنیک . [ ت َ ] (ع مص ) استوارخرد گردانیدن . (تاج المصادر بیهقی ). تحنیک سن کسی را؛ استوارخرد گردانیدن تجربه ها او را. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از قطر الم