تکمیلفرهنگ مترادف و متضاد۱. اتمام، اکمال، پایان، ختم، رسایی، کمال ۲. کامل کردن، تمام کردن، بهپایان رسانیدن
تکمیلدیکشنری فارسی به انگلیسیaccomplished, complete, completion, finalization, integration, perfection, finished
تکمیلsuppletionواژههای مصوب فرهنگستانفرایندی ساختواژی که بر مبنای آن در یک صیغگان صورتهایی از دو یا چند ریشة مختلف مکمل یکدیگر واقع میشوند
تکمیل کردندیکشنری فارسی به انگلیسیaccomplish, complement, complete, finalize, finish, integrate, perfect, season, supplement