تکملةلغتنامه دهخداتکملة. [ ت َ م ِ ل َ ] (ع مص ) تمام گردانیدن و نیکو کردن . (آنندراج ). کمل تکمیلاً و تکملة. رجوع به تکمیل شود. (ناظم الاطباء). || (اِ) آنکه چیزی را تمام گرداند.
تکملةدیکشنری عربی به فارسیمتمم , متمم گرفتن , پي ايند , دنباله , عقبه , نتيجه , پايان , انجام , خاتمه
تکملهفرهنگ انتشارات معین(تَ مَ یا مِ لِ) [ ع . تکملة ] (اِ.) 1 - تتمه ، متمم . 2 - بخش پایانی و قسمت آخر کتاب ، مقاله و هر نوشتة دیگر.
تَحْمِلَهُمْفرهنگ واژگان قرآنتا مرکبشان دهي - تا وسيله سفر به آنان بدهي (کلمه حمل به معناي اين است که به کسي مرکبي از قبيل اسب و يا شتر و امثال آن بدهي ،و "حمله ، يحمله ، حملا " معنايش اين
تکملهفرهنگ انتشارات معین(تَ مَ یا مِ لِ) [ ع . تکملة ] (اِ.) 1 - تتمه ، متمم . 2 - بخش پایانی و قسمت آخر کتاب ، مقاله و هر نوشتة دیگر.