تکلیسفرهنگ فارسی عمید / قربانزاده۱. آهک کردن؛ آهکمالی کردن؛ اندود کردن با آهک یا ساروج.۲. (شیمی) حرارت دادن به جسمی تا مانند آهک شود.
تکلیسلغتنامه دهخداتکلیس . [ت َ ] (ع مص ) حمله کردن و کوشیدن . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از آنندراج ) (از اقرب الموارد). || بددلی کردن و گریختن . از اضداد است . (منتهی الارب
تَکلیسcalcinationواژههای مصوب فرهنگستانفرایندی که در آن جسمی را در دمایی پایینتر از دمای ذوب آن گرم میکنند تا تجزیۀ شیمیایی یا انتقال فاز صورت گیرد
تدلیسفرهنگ مترادف و متضاد۱. تلبیس، عیبپوشی، فریب، حقهبازی، نیرنگبازی، فریبکاری، مکر ۲. فریب دادن، فریفتن ۳. عوامفریبی مردمفریبی ۴. عیب پوشاندن، عیب پنهان کردن
تکلیففرهنگ مترادف و متضاد۱. رسالت، فریضه، مسئولیت، نقش، وظیفه ۲. مشق ۳. بلوغ ۴. سخت، شاق، زحمت فوقالعاده ۵. اصرار، تاکید ۶. مصادره ۷. بهرنج افکندن ۸. به گردنگذاشتن ۹. به سن بلوغ رسیدن
تکلیف کردنفرهنگ مترادف و متضاد۱. به گردنگذاشتن ۲. موظف ساختن، مجبور کردن، وادار کردن، مکلف ساختن ۳. اصرار کردن، تاکید کردن