تکلولغتنامه دهخداتکلؤ. [ ت َ ک َل ْ ل ُءْ ] (ع مص ) بیعانه گرفتن . بیعانه پذیرفتن . || مهلت و زمان خواستن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد).
تکلولغتنامه دهخداتکلو. [ ] (اِخ ) از طوایفی هستند که دولت صفوی را بوجود آوردند. رجوع به سبک شناسی بهار ج 3 ص 280، 282، 284، 286 و 287 شود.
تک لولغتنامه دهخداتک لو. [ ت َ ] (اِ مرکب ) (از: تک = واحد+ لو = خال ) نامی است که در ورقهای بازی به آس که یک خال دارد نهند.
حسن تکلولغتنامه دهخداحسن تکلو. [ ح َ س َ ن ِ ت َ ک َ ] (اِخ ) فرزند شانی تکلو، شاعر شاه عباس اول بود. و در جوانی در 1067 هَ . ق . درگذشت و «ثانی » تخلص میکرد. (ذریعه ج 9 ص 183 و 241
شانی تکلولغتنامه دهخداشانی تکلو. [ ی ِ ت َ ک َل ْ لو ] (اِخ ) از طایفه ٔ تکلو است . شاعری خوش طبع و در تقلید بابافغانی موفق شده و دیوانی به اتمام رسانیده است . مداح شاه عباس صفوی است
حسن تکلولغتنامه دهخداحسن تکلو. [ ح َ س َ ن ِ ت َ ک َ ] (اِخ ) فرزند شانی تکلو، شاعر شاه عباس اول بود. و در جوانی در 1067 هَ . ق . درگذشت و «ثانی » تخلص میکرد. (ذریعه ج 9 ص 183 و 241
شانی تکلولغتنامه دهخداشانی تکلو. [ ی ِ ت َ ک َل ْ لو ] (اِخ ) از طایفه ٔ تکلو است . شاعری خوش طبع و در تقلید بابافغانی موفق شده و دیوانی به اتمام رسانیده است . مداح شاه عباس صفوی است
ساروعلیلغتنامه دهخداساروعلی . [ ع َ ] (اِخ ) مهردار تکلواز سرکردگان شاه اسماعیل صفوی بود که در فتنه ٔ صارم کرد کشته شد. (عالم آرای عباسی چ امیرکبیر ج 1 ص 31).
فدائیلغتنامه دهخدافدائی . [ ف َ ] (اِخ ) تهرانی اسمش محمودبیگ از ایل تکلو است . لباس فقر پوشید و به اصفهان مهاجرت کرد و در آنجا نزد افورلوخان ماند. نصرآبادی شعر او را آورده است .
مشربیلغتنامه دهخدامشربی . [ م َ رَ ] (اِخ ) از مردم زادگان تکلو و بلکه از خویشاوندان امیرالامرایان آن طایفه است . چون خیلی بی قید و لاابالی است از ملازمت و اطاعت سرپیچی میکند، گا